ترانهترانه، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره

نفس مامان و بابا

یک روز قشنگ برفی

دختر نازم بازم سلااااااااام امروز اول بهمن ماه سال 1390مصادف با سی اومین سالگرد ازدواج مادر پدرم هست اونا هم دقیقا روز عروسیشون برف خیلی قشنگی میومده ترانه خانم دیروز با بابا و مامان شهناز و خاله یلدا رفتیم دلاوران (بازار مبل) و موفق شدیم مبل مورد علاقمون رو بخریم ولی گفتن که 1ماه دیگه آماده میشه ترانه قشنگم شما یه کمی صدات گرفته و بینیت هم گیپ شده شبا خیلی سخت میخوابی دیروز تو دلاوران شما هم با ما اومده بودی و بغل بابا شاهین تو آغوشی بودی حسابی لباس گرم تنت کرده  بودم ولی شما از قبل یه کم سرماخورده بودی امروز میخوام زنگ بزنم و برای 2شنبه وقت بگیرم تا ببرمت دکتر آخه خیلی گناه...
1 بهمن 1390

6 ماهگی

سلام دختر کوچولوی مامان امروز 27 دی ماه سال 90 و شما 5 ماه رو خدارو شکر به سلامتی پشت سر گذاشتی و وارد ماه 6 شدی توی این 5 ماه من بیشتر از 4 بار سرما خوردم نمیدونم چرا اینجوری شدم چون قبل از باردار شدن حتی سالی یک بار هم مریض نمیشدم دکتر گفت به خاطر شیر دادن بدن ضعیف میشه و این دفعه برام 4 تا آمپول ویتامین هم نوشت هر دفعه که مریض شدم سعی کردم که به تو منتقل نکنم   ولی متأسفانه این دفعه فکر کنم یه کوچولو سرما خوردگی از من گرفتی بینیت کیپ شده و نمیتونی راحت شیر بخوری گاهی هم تک سرفه میکنی چشمات هم دورش قرمزه   دیشب برای اولین بار هر 2 ساعت از خواب با گریه بیدار شدی و ش...
27 دی 1390

خلاقیت های ترانه

سلام دختر شیطون مامان میدونم از دستم ناراحتی چون بیشتر از ٥ ماهه که برات هیچی ننوشتم باور کن فرصت نمیشه دلم میخواد بیشتر در کنارت باشم البته دروغ نگم اینترنت زیاد میومدم ولی فرصت اینکه برات چیزی بنویسم نداشتم فقط دوبار اومدم و عکس گذاشتم تو وبلاگت ترانه قشنگم میخوام برات چند تا از کارهایی که یاد گرفتی انجام بدی رو بنویسم اولیش این بود که از روز اول تولدت بر خلاف همه نی نی های دیگه میتونستی گردن و سرت رو کامل نگه داری برای همه خیلی این کارت عجیب بود توی بیمارستان وقتی فقط چند ساعتت بود راحت گردنت رو هرطرفی که میخواستی میچرخوندی همه تعجب میکردن دومیش خنده های قشنگ بود که اولیش روز اول مهر ساعت ٤ صبح ...
20 دی 1390

خاطره زایمان

شب 25 مرداد ماه مامانم به همراه مادرشوهرم اومدن پیشم موندن تا صبح زود با هم بریم بیمارستان من اصلا اصلا استرس نداشتم همش میخندیدم و لحظه شماری میکردم برای دیدن دختر قشنگم ساعت 10 شاهین رفت خوابید ولی من اصلا خوابم نمیومد به اصرار مامان و مادرشوهرم رفتم خوابیدم، ساعت 1 از خواب بیدار شدم و دیگه تاصبح نخوابیدم،با گوشیم رفتم تو سایت (کلوپ مامانای تابستون90) و از دوستای خوبم که 9 ماه رو باهاشون گذرونده بودم خداحافظی کردم و خواستم که برای من ودخترکم دعا کنن من از شب قبل نباید چیزی میخوردم چون دکتر کاظمی سوند وصل نمیکنن حتی آب هم نباید میخوردم بنابراین نتونستم صبحانه هم بخورم، اصلا گرسنه نبودم ولی خیلی خیلی تشنه بودم، ...
11 مهر 1390

عکسهای دخترم ترانه

روز اول در بیمارستان دومین حمام ترانه   ترانه خانم روز تولد پدربزرگش (بابا رضا) 25 روزگی ترانه خانم با بابا شاهین ترانه خانم گل با مامانش 26 روزگی ترانه زندگیم   45 روزگی ...
11 مهر 1390

تولدت مبااااااااااااااااااارک دخترم

دختر قشنگم تولدت مبارک باشه امیدوارم سالهای سال در کنار من و بابایی شاد و سلامت زندگی کنی   دختر کوچولوی مامان شما روز چهارشنبه 26 مرداد ماه سال 1390 ساعت 7:25 دقیقه صبح قدمهای پرخیر و برکتت رو گذاشتی تو زندگی ما هرچی از حس و حال خودم و بابا بخوام برات بگم کم گفتم شما انقدر ناز و خوشگل هستی که وقتی به اون صورت کوچولوت نگاه میکنم دلم برات ضعف میره دیروز بابا شاهین برای شما شناسنامتون رو گرفت و شما بالاخره هویت دار شدی دیروز 2 تا اتفاق دیگه هم افتاد افتادن بندناف و اولین حمام شما تو خونه خودت  
2 شهريور 1390